دلتنگی

من 

بی تو 

در غریب ترین شهر عالمم...

بی من

 تو در کجای جهانی که نیستی؟!... 


بغض

این روزها زیادی ساکت شده ام 

حرف هایم نمیدانم چرا به جای 

گلو از چشم هایم بیرون می اید...


 

رسم زندگی

من و تو ما یادت هست ؟

تمام شد. 

حالا تو و او شما من هم به سلامت...


خیال

باران بهانه ای بود...

که زیرچتر من تا انتهای کوچه بیایی

کاش

نه کوچه انتهایی داشت ...

نه باران بند می امد


عاقبت

تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی


از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی...




 

دلشکسته

روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!

عشق

از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچ آرزویی ندارم ، رویایم را میخواستم که به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ، رویایی که همان دنیای من است، و تویی که همان دنیای منی….

آرزو

اغوش گرمم باش...

بگذار فراموش کنم لحظه هایی راکه در سرمای بی کسی لرزیدم...


...

می گویند: دنیا بی وفاست

اما ...قدرش رابدانید!

من دنیای بی وفا تری هم داشته ام!!